تبليغاتX
عشق واقعی
عشق واقعی
عاشقانه واقعی
درد دل جمعه 2 شهریور1386 6:51 بعد از ظهر
 
سلام دوستان فكر كنم سه ماهي بود آپديت نكرده بودم
خوب امروز امدم منتهي يه كم با گذشته فرق داره
اطلاعات مفيدي سعي كردم تو وبلاگم بزارم كه تو زندگي بدرد همه بخوره
اميدوارم خوشتون بياد نظر يادتون نره
 
 
 
درد دل مجنون و ليلي امروزي
 

مجنون: همه مي‌گويند وصله ناجوريد. مثل لباس گشاد زار مي‌زنيد به تن هم. چشمانـتان آلبالو ـ گيلاس مي‌چينه و به جاي عشق دنبال هوس ايد ولي خدا مي دوند كه اينطوري نيست .به اونم همينو گفتم گفتم كه نه هوسه نه ترحم بلكه عشق كه فقط تو رو مي خواد اونم ساكته و همش ميگه دوست ندارم كسي به من ترحم كنه كسي نيست بهش بگه ترحم زهره خيلي هم تلخه دشمن مجنونه پس من ترحمي ندارم كه بكنم اصلا شما بگيند عشق ترحم سرش ميشه عشق هيچي نمي دونه جز وصال يار . همه ميگن كوس رسوايي عشق شما آبرو برايمان نذاشته. اونايي هم كه كاسه داغ‌تر از آش‌اند جار مي‌زنند مجنون دسته گل به آب داده؛ بيچاره مجنون! هم ليليم تركم كرده و هم ... يك ريز پشت هم، تگرگ حرف‌هاشونه كه بر سرم سوز مي‌زنه. نمي‌فهمن؛ هر چه مي‌خوان مي‌گن، نمي‌دونن مجنون بيدي نيست كه با اين بادها، يا نه بهتر از اون، با اين تندبادها بلرزه. من به عشق مردونه‌ خودم ايمون دارم. تاوان اين به ظاهر گناه هم با خود خودم. هرچه باشه من مجنون ‌ام. مجنون پر از شور و احساس، مجنون سوز و گدازه، مجنون ليلي. ليلي من هرچه باشد براي من عزيز است و دوستش دارم. به قول مادربزرگ «اين علف هرچقدر هم شور، تلخ، بي‌مزه، به دهان بزي شيرين آمده است» ولي چه كنم كه ديگران يا در اين باغ نبوده‌اند يا اگر بوده‌اند دچار فراموشي شده‌اند و از اون بدتر نمي دونم چرا ليلي حرفمو نمي فهمنه نمي دونم چرا زبون ساده عشق منو درك نمي كنه آخه گناه مجنون شدن چيه چرا همش بايد مجنون تهي از هر منيتي بشه چرا ليلي نمي تونه اينطوري باشه . از من مي‌خواهند تمام جوانب را بسنجم. اگر هم عاشقم، عاقلانه عاشق باشم. اما عشق كه منطق سرش نمي‌شه ، ميشه ، يك اتفاقه. اين لرزش دل بدمصب كه دوباره كار دست من مجنون داده ، دست خود من نيست. اگر بود كه يك قفل بزرگ به درش مي‌زدم و كليدشو تو چاه مي نداختم. گمان مي‌كنند تحمل عشق به اين راحتيه؛ نه ! بخدا شب و روزم را گرفته، آزارم مي‌دهد، اذيت مي‌شم، درد به جانم انداخته. اصلاً اگر اختيار با خودم بود، اول خودم را پيدا مي‌كردم بعد ليلمو. اگر اين تپش‌هاي نابجا نبود، اين همه در هول و هراس نبودم. شايد اگر مي‌توانستم دل سركشو رام كنم اون وقت « عاقلانه انتخاب مي‌كردم و عاشقانه زندگي.» اينها را گفتم كه بدونيد مي‌‌دونم همه چيزو. به اين عشق واقفم، به سختي‌ها و مرارت‌هاش، به رنج و مصيبت‌هاش و... اما باز هم در تب و تاب ليلم. دلم برات مي‌سوزد مجنون كه چه بي رحمانه رفتار مي كنن . مجنون هر چي بكشه مجنون و بازم ليلي برام ليلي! ليلي مجنون كدومه؟ عشق كدومه؟ كي عاشقه؟ من؟ كي گفته؟ عمراً! من عاشق بشم؟ اشتباه به عرض رسوندن عزيز من! من هر چي بشم عاشق نمي‌شم. مي‌دوني چيه اصلاً؟ من دور دلمو يه حصار كشيم به چه سفتي! به چه محكمي! هيشكي حق نداره پاش رو از حدود دل من فراتر بذاره و بياد تو. دله ديگه؛ زيرگذر لوطي نيست كه هر كي دوست داشت هر موقع بـياد و ازش رد شه و بره و پشت سرش رو هم نگاه نكنه... خواهري كه شما باشي و ايضاً آقايي كه البته جاي برادري واللا ما هم شنيديم كه مي‌گن انگار يه روزي يه مجنوني بوده و گويا يكي ديگه هم بوده. يادم نيست الان شيرين بود اسمش يا چيز ديگه؛ يه ماجراهايي انگار با هم داشتن. مي گن انگار زياد مي‌زدن كاسه كوزه‌ي هم ‌رو مي‌شكستن. دستشون رو مي‌بريدن، قاط مي‌زدن و روي خاك با خون اسم هم‌ رو مي‌نوشتن و براي هم شاخ و شونه ‌مي‌كشيدن و پاي دو سه نفر ديگه مثل ليلي و خسرو و منيژه و فرهاد و بيژن رو هم انگار كشيده بودن وسط و از اين حرفا. ما كه واللا سر درنياورديم كه اين وسط كي از كي خوشش اومد و كي سينه چاك كي شد. امّا فكر مي‌كنم منيژه با فرهاد رفت و مجنون با خسرو… هييييييي واي نه! استغفرا...! اشتباه شد انگار. فكر نمي‌كنم اون موقع‌ها اين چيزها قانوني بوده باشه!... خلاصه ما نفهميديم كي عاشق كي شد. فقط مي‌گن انگار خيلي دردسرا داشت بازيشون و كلّا خيلي زدن به تريپ هم و آخر هم انگار به هيچ جا نرسيدن. يادمه معلّم ادبياتمون كه براي خودش پير دختري بود و مجرد، به ما يه چيزي مي‌گفت كه نتيجه‌ي اخلاقي‌اش اين مي‌‌شه كه دلي رو كه درد نمي‌كنه، الكي اسير چشم و ابرو و خال و رخسار پسرا نكنيد. ما هم با خودمون گفتيم كه لااقل همين يه درس رو از اين معلّم بگيريم و دل به هيشكي نبنديم. از اون روز تا حالا هم نه دل به جگر‌گوشه‌ي مردم داديم و نه قلوه‌شون رو گرفتيم) .آخ كه چقدر هوس دل و جيگر كردم! يادم باشه اينا رو كه نوشتم، برم به بابام بگم از زير بازارچه دو تا سيخ جيگر منو مهمون كن...) تااينجا رو داشتي حالا نمي دونيم ما به اين مجنون چي بگيم پسره بدي نيست ولي نميشه بهش اعتباري باز كرد مي خوام باشه ها ولي نمي دونم چطوري نمي دونم چرا يه دفعه انگار ياد يكي از همون درساي ادبـيات افتادم كه مجنون مي‌گفت: يــا رب به خـــدايي خداييـــت وانگه به كمــال كبرياييـت از عمر من آن چه هست برجاي برگير و بر عمر ليلي افزاي البته اين يه متنه يه متني كه شايد خيلي از ليلي ها و مجنونها بگن و يا بشنون حالا شايدم براي خيلي ها برعكس باشه من همينطوري نوشتم انشاا... كه خوشتون بياد .

 

 

 

 عشق گوش دادن نيست . .  . . . .  . . . . بلكه درك كردن است

 

عشق ديدن نيست . . . . . . . . . . . . . . بلكه احساس كردن است

 

عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست . . . . .بلكه صبر كردن و ادامه دادن است

 

 

 

 

 

الهي تا زمان باشد تو باشي                      زمين و آسمان باشد تو باشي

 

 

 

  تست خود شناسي

 
احساس مي كني هيچ كس تو را درك نمي كند ؟
 
هرگز ( 1 ) ، به ندرت ( 2 ) ، گاهي (3 )  ، هميشه ( 4 )
1- آيا احساس مي كنيد كه با افراد دور و برتان سازگار هستيد ؟
2- آيا احساس مي كنيد كه رفيق و همدمي نداريد؟
3- آيا احساس مي كنيد كه كسي را نداريد تا به او رو بياوريد ؟
4- آيا احساس مي كنيد كه تنها هستيد ؟
5- آيا خود را جزئي از گروه دوستان احساس مي كنيد ؟
6- آيا احساس مي كنيد كه با افراد دور و برتان مسائل و علايق مشترك زيادي داريد ؟
7- آيا احساس مي كنيد كه به هيچ كس نزديك نيستيد ؟
8- آيا احساس مي كنيد كه با افراد دور و برتان علايق و افكار مشتركي نداريد ؟
9- آيا با ديگران راحت مي جوشيد ؟
10- آيا خودتان را به مردم نزديك احساس مي كنيد ؟
11- آيا احساس ميكنيد كه كنار گذاشته شده ايد ؟
12- آيا احساس مي كنيد كه روابطتان با ديگران بي معني است ؟
13- آيا احساس مي كنيد كه هيچ كس از شما واقعا شناخت درستي ندارد ؟
14- آيا احساس مي كنيد كه از ديگران منزوي شده ايد ؟
15- آيا احساس مي كنيد كه هر وقت بخواهيد مي توانيد براي خود هم صحبتي پيدا كنيد ؟
16- آيا احساس مي كنيد كساني هستند كه شما را واقعا درك كنند ؟
17- آيا احساس كم رويي مي كنيد ؟
18- آيا احساس مي كنيد كه اطرافتان پر از آدم است ؛ اما هيچ كس با شما نيست ؟
19- آيا احساس مي كنيد كساني هستند كه بتوانيد با آنها صحبت كنيد ؟
20- آيا احساس مي كنيد افرادي هستند كه بتوانيد به آنها رو بياوريد ؟
شيوه ي نمره گذاري : 
در اين پرسش نامه ، هرگز امتياز (1) ، به ندرت امتياز (2) ، و گاهي امتياز (3) و هميشه امتياز (4) دارد .
ولي امتياز سوالاتي كه با تيك علامت گذاري شده اند برعكس است و هرگز امتياز (4) ، به ندرت امتياز (3) ،
گاهي امتياز (2) و هميشه امتياز (1) مي گيرد .
دامنه نمره ها بين 20( حداقل) و 80 (حداكثر ) است . بنابراين ميانگين نمره 50 است . نمره بالاتر از ميانگين
بيانگر شدت بيش تر احساس تنهايي است .
 

 

 

سخني از بزرگان :

هیچکس قادر به پیشگوئی یا کنترل آینده نیست . اما هرچه بیشتر برای به وقوع پیوستن رویاهای آینده ات برنامه ریزی کنی ، نگرانی و اضطرابت در زمان حال کمتر خواهد شد

اسپنسر جانسون

زندگی دو نیمه است : نیمه اول در انتظار نیمه دوم ، نیمه دوم در حسرت نیمه اول

ناشناس

معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باش

ابوعلی سینا

هیچ چیز در دنیا اتفاقی نیست

دایر

حضور در زمان حال ، یعنی دور کردن حواس پرتی ها و توجه به آنچه در همین لحظه است

جانسون

بهترینها و زیباترینها در جهان نه دیده می شود و نه حتی لمس میشود، آنها تنها باید در دل دیده و لمس کرد

ناشناس

بودن یا نبودن مساله اینست

شکسپیر

حقیقت را همانطور که هست بپذیر

اوستان

خود را بشناس ، چرا که زندگی ارزشیابی نشده ، ارزش زیستن ندارد

سقراط

نخستین گام برای از میان برداشتن یک ملت ، پاک کردن حافظه آن است

هوبل

 

دانستنيها

heart, are real weak and most susceptible?

آيا ميدانستيد آنهايی که از نظر احساسی بسيار قوی به نظر ميرسند در واقع بسيار ضعيف و شکننده هستند .

Did you know that those who spend their time protecting others are the ones that really need someone to protect them?

آيا ميدانستيد که آنهايی که زندگيشان را وقف مراقبت از ديگران ميکنند خود به کسی برای مراقبت نياز دارند .

Did you know that the three most difficult things to say are:
I love you, Sorry and help me?

آيا ميدانستيد که سه جمله ای که بيان آنها از همه جملات سخت تر است .

« دوستت دارم متاسفم و به من کمک کن »

مي باشد .

Did you know that those who dress in red are more confident in themselves?

آيا ميدانستيد که کسانی که قرمز ميپوشند از اعتماد بيشتری نسبت به خود بر خوردارند .

Did you know that those who dress in yellow are those that enjoy their beauty?

آيا ميدانستيدکه کسانی که زرد ميپوشند از زيبايی خود لذت ميبرند .

Did you know that those who dress in black, are those who want to be unnoticed and need your help and understanding?

و آیا ميدانستيد که کسانی که لباس مشکی به تن ميکنند نمیخواهند مورد توجه قرار گيرند ولی به کمک و درک شما نياز دارند .

Did you know that when you help someone, the help is returned in two folds?

آيا ميدانستيد که زمانی که به کسی کمک ميکنيد اثر آن دوبار به سوی شما بر ميگردد .

Did you know that it's easier to say what you feel in writing than saying it to someone in the face? But did you know that it has more value when you say it to their face?

و آيا ميدانستيد که نوشتن احساسات بسيار آسانتر از رودرو بيان کردن آنهاست اما ارزش رودرو گفتن بسی بيشتر است .

Did you know that if you ask for something in faith, your wishes are granted?

آيا ميدانستيد که اگر چيزی رابا ايمان از خداوند بخواهيد به شما عطا خواهد شد .

Did you know that you can make your dreams come true, like falling in love, becoming rich, staying healthy, if you ask for it by faith, and if you really knew, you'd be surprised by what you could do.

آيا ميدانستيد که شما ميتوانيد به روياهايتان جامه عمل بپوشانيد روياهايی مانند عشق ثروت سلامت اگر آنها رابا اعتقاد بخواهيد و اگر واقعا اين موضوع را ميدانستيد از آنچه قادر به انجامش بوديد متعجب مي شديد.

But don't believe everything I tell you, until you try it for yourself, if you know someone that is in need of something that I mentioned, and you know that you can help, you'll see that it will be returned in two-fold.

اما به آنچه من به شما ميگويم ايمان نياوريد تا زمانيکه خودتان آنها را امتحان کنيد اگر شما بدانيد که کسی نياز به چيزی دارد که من گفتم و بدانيد که ميتوانيد به او کمک کنيد متوجه خواهيد شد که آن چيز دوبار به سوی شما باز خواهد گشت

Today, the ball of FRIENDSHIP is in your court, send this to those who truly are your friends (including me if I am one). Also, do not feel bad if no one sends this back to you in the end, you'll find out that you'll get to keep the ball for other people want more...

امروز توپ دوستی درزمين شماست آن را برای کسانی که به واقع دوستان شما هستند بفرستيد (مانند من اگر يکی از آنها مي‌باشم )همچنين ناراحت نشويد اگر کسی آن رابرای شما بازپس نفرستاد شما خواهيد فهميد که بايد اين توپ را برای کسانی که به آن نياز بيشتری دارند نگهداری کنيد .

درسته اين کاريه که شما بايد انجام بديد Ok, this is what you have to do...:

 

 

خوب ديگه همين 

نوشته شده توسط وحید | موضوع: | لينک ثابت |

تنهایی جمعه 1 تیر1386 0:38 قبل از ظهر
 

 

.امشب اشک مي ريزم تابار تنهايي را

ازدوش خود بردارم . امشب اشک مي ريزم

تا تواشکهای خاطراتمو ببينی .

امشب اشک مي ريزم تا خيابونهاي دلم

پرازاشک من بشند .

امشب اشکهايم جاي باران مي بارند

پهناي صورتم ازاشکهام پرشده ...

دل آسمونم گرفته نبايد براو خورده گرفت

چراکه آسمونم دلش مي گيره واشکهاش

سرازير مي شه . احساسم مرده مي نويسم

تا شايد احساس خفته ام بيدارشه نامه اي به خدا

مي نويسم ازش مي خوام دوست داشتنو يادم بده

صداقت و يادم بده ....

امشب اشک ميريزم وبراي خدا مي نويسم

که تابار تنهايي وازدوشم برداره مي نويسم

که خدا جون دل من گرفته ازاين همه غم

دل من گرفته ازاين همه اشک ..............

دلم براي خاطراتم تنگ شده اشک مي ريزم تا

اونهاروببينم ......

 

 

 

 

گاهی عشق، آنطوری که ما فکر می کنیم تعریف نمی شه، همیشه هر چقدر یک رابطه منافع داشته باشد، قسمتهای تاریک هم دارد...

اگر میخواهیم یک رابطه اثر بخش و مفید داشته باشیم یکی از کارهای که باید انجام بدیم اینکه راحت احساساتمان را به زبان بیاریم، با بیان کردن روشن احساسات و نگرانی ها بدون متهم ساختن، سرزنش کردن، یا حتی دست انداختن طرف مقابل باعث می شویم که اون به همه ی حرفهای ما گوش دهد.اما ما آدمها اکثرا" در بیان کردن احساساتمون بطور ساده و روشن دچار مشکل هستیم و همیشه اون رو تعبیر دیگری می کنیم و همیشه دوست داریم خودمون رو پیچیده نشان دهیم...

"نفرت و کینه ای که با عشق، کاملا" زدوده شود، به عشق تبدیل می شود، و آن عشق، از عشقی که با سابقه ای از نفرت همراه نبوده، حادتر است. زیرا کسی که عشق ورزیدن به چیزی را آغاز کند که قبلا" از آن نفرت داشته، یا موجب رنجش او می شده است، نه تنها صرف عشق ورزی برایش لذت بخش است، بلکه لذت ناشی از تلاش برای زدودن رنج نفرت را نیز به آن می افزاید." الیوت ارونسون

 

 

 

 

امروز حال و حوایی دگر در سرم است . در میان دریای افکارم مشغول شنا کردنم اما هر چه می روم به ساحلی نمی رسم . انگار ساحل امن خیالم را دگر دیگر نمی توانم ببینم و از او دور گشته ام . امروز که محتاج آنم آنرا نمی یابم ولی باز به امید دیدارش به راه ادامه می دهم اما چیزی نمی بینم دیگر خسته شده ام حتی ..... حتی دریغ از تکه چوبی که بر آن تکیه زنم تا کمی از خستگی ام کاسته شود .اما . . . . دریغ و افسوس که در این دریای پرطلاتم چیزی نمی بینم و تک و تنهایم . به ناچار به راهم ادامه می دهم . سیاهیی از دور چشمانم را می آزارد قدری سرعتم را افزایش می دهم کم کم به آن رسیدم حال دگر آن سیاهی به سبزی تبدیل شده است اکنون به خشکی رسیده ام و در ساحل امن خیالم هستم اما از خستگی زیاد به خواب رفته ام و در خواب دوباره راهی را که پیموده بودم را پیمودم . نسیمی خنک پوستم را نوازش می دهد از خواب بیدار شدم . چشمانم را گشودم ودور و برم را نگاه کردم دیدم که باز هم در همان دور دست ها باید به انتظار دیدن ساحل امن خیالم بمانم.

 

 

نوشته شده توسط وحید | موضوع: | لينک ثابت |

حس غریب جمعه 21 اردیبهشت1386 6:32 بعد از ظهر

 

حس غریب عاشقی تو دل من مرده دیگه

 

سایه انتظار تو قلبمو پژمرده دیگه

 

یار قدیم ، یار جدید دیگه برام فرق نداره

 

نمی خوام که چشمای من به پای عشقی بباره

 

خدا فقط تو میدونی کسی منو نمی خوادش

 

دستای رحمت تو کو روی چشام باز بزارش

 

اینو می گم به اونا که لاف رفاقت می زنن

 

پشت منو خنجرشون لاف سخاوت می زنن

 

راه دلم بسته شده دلم کسی رو نمی خواد

 

سرد دیگه دستای من کسی که پیشش نمی یاد

 

ترسم اینه اگه بگم کسی منو دوست نداره

 

خدا باهام قهر بکنه اسم منو باز نیاره

 

 

نوشته شده توسط وحید | موضوع: | لينک ثابت |

ستاره یکشنبه 5 فروردین1386 8:26 بعد از ظهر

 

 

هر شب کنار پنجره می نشینم و آرزوی دیدنش را در سر

می پرورانم  . می خواهم کوله بار خستگی هایم را همراه

التماس های درونم برایش هدیه کنم . می خواهم نجواهای

شبانه ام را در سجاده عشق حکاکی کنم .

         می خواهم به او بگویم که چقدر دوستش دارم

 

وابستگی چقدر زود اتفاق می افتد قبل از آن که بدانی راه

برگشت را گم کرده ای این دلتنگی را بگیر از من هنوز تولد

تولد من زندگی را در کنار تو بودن یافتم .

( پس هیچ وقت تنهایم نگذار )

                                              

گفتی برایم ستاره بچین ... چیدم ... تمام ستاره های شب را ...

همه چراغ های آسمان دل را ... تنها یک ستاره ماند ... از من

نخواه تو تک ستاره قلبم را بچینم ... تو که نمی خاهی خاموش

شوم و در سیاهی فرو روم ... ( تو تک ستاره قلب منی )

 

 

 

نوشته شده توسط وحید | موضوع: | لينک ثابت |

یکشنبه 27 اسفند1385 1:44 بعد از ظهر

بنام خدا                  سلام

شمارش معكوس شروع شد.

ثانيه ها داره ميگذره.

هنوز ترديد دارم.

 نمي دونم شايد درست نباشه؟

... گذشت. اما هيچ كس نمي دونه از چي؟! چه اهميتي داره؟...

...

خوب يه سال ديگه هم گذشت. يه سال كه ديگه هيچ وقت تكرار نمي شه. يه سال كه واقعا استثنايي بود. من خيلي چيزا رو تجربه كردم. تجربه هايي دست نيافتني كه فقط جرات و جسارت مي خواست تا بهشون برسم!

فقط همين : امسال پر ماجراترين سال زندگيم بود.

...

الان به يه بازي دعوت شدم تا از ترين هاي سال 85 خودم بگم.

 

زيباترين : لحظه  تحويل سال ، وقتي تصميم گرفتم كه به چي نگاه كنم!

 

آموزنده ترين: داشتن يه كار تحقيقاتي بدون كمك و بدون زمينه!

 

كمدي ترين: پاس كردن آز سيستم با يه trick كوچولو!(امیدوارم پاس بشه)

 

روشن ترين : دعاي مادرم كه واقعا احساسش كردم.

 

سخت ترين: سكوت سرد كه اميدوارم هيچ وقت تكرار نشه.

 

دلتنگ ترين : سفيد بي بال كه ديگه پرواز نمي كنه!

 

براي همه دوستانم سالي خوش و پر بركت را آرزومندم. به اميد روزهايي روشن ، گام هايي پرتوان و باورهايي از جنس طلوع.

. 

 

 

الهی!

 هر که ام و هر چه ام ،

 اگر غرقه خیالات و اوهامم؛

اگر فریب خورده ابلیس نفسم؛

اگر آن جان آسمانی را در محاصره هوای نفس فرسودم ؛

اگر نیستم آن که بودم؛

اما تو همانی که بودی

 

 

بعد از این همه مدت که اومدم می خوام بگم تا یه مدت آپ نمی کنم

خیلی وقته که حالم خوب نیست

مثل یه زخم کهنه که یه دفه سر باز می کنه

فکر می کنم که واقعا نمی تونه این وضع ادامه داشته باشه

خیلی خسته ام

خیلی دلم گرفته

یه شرایط خیلی بد که نمی تونم تحمل کنم

تو این گیرو دارم نمی تونم آپ کنم

فکر تظاهر دیونم می کنه

نمی تونم تظاهر کنم که خوبم

نمی تونم تظاهر کنم که هیچ اتفاقی نیافتاده

خیلی اعصابم داغونه

دلم می خواد گریه کنم

کاش می تونستم

کاش ...

 

 

دوستان حلالم کنید

 

نوشته شده توسط وحید | موضوع: | لينک ثابت |

عشقم کجایی؟؟؟ دوشنبه 30 بهمن1385 7:56 بعد از ظهر

 

عشق واقعي عبارت از توانايي و انتخاب و دادن مقداري احساس خود به تنها دوست خوب خويش است . از زمانهاي دور تا به امروز نمونه هاي روشن عشق و فداكاريها باقي مانده است .
در يكي از كتابهايي كه خوانده بودم ولي متاسفانه الان نامش يادم نيست واقعه اي را شرح ميدهد كه براي زن جواني بنام ابونيبا اتفاق افتاده است :
امپراتور يكي از سرداران خود را بجرم سركشي به زندان انداخته بود ابونيبا در آنجا مدت نه سال داوطلبانه با شوهر محبوبش زندگي كرد . پس از گذشتن اين مدت شوهرش به مرگ محكوم شد و ابونيبا شجاع و مغرور احساس خود را تغيير نداد و مرگ را همراه با شوهرش قبول كرد . و پيش از مرگش رو به امپراتور كرده و گفت : در مدتي كه من با شوهرم در سياهچال زندگي ميكردم چنان خوشبخت بودم كه تو اي شاه در حاليكه در زير خورشيد با تمام شكوه و جلال امپراتوريت زندگي كرده اي هرگز خوشبخت نبوده اي !


بعضي از دوستانم گفته اند كه عوض شده ام و مثل سابق نيستم البته نمي دانم از چه لحاظ مد نظر ايشون هستش ولي خودم هم فكر ميكنم اون شور حال عاشقانه اوليه را براي نوشتن در اينجا ازدست داده ام . جديدا اون شور و حال عاشقانه خودم را هم كمي از دست داده ام اين روزها بيش از هر چيز به جامعه و آدمهاش حساس شده ام و براي همين وبلاگ  را راه اندازي كرده ام و اونجا مي نويسم . و اسمشو هم گذاشته ام وبلاگ فرهاد و اينطور توصيفش كرده ام كه : بازتاب واقعيتهاي تلخ و شيرين زندگي . موضوع مطلب امروز بي خانمان هستش اگه خواستين سري بزنين . تو اين مدت بيشترين توجه ام به وبلاگ فرهاد معطوف بود و براي همين از دوستان خوب و باوفا و هميشه عاشق مدرسه عشق معذرت ميخوام . پس از اين سعي ميكنم هموني باشم كه از ابتدا بودم هرچند شايد وقت نكنم و دير به دير اينجا بيام ولي مطمئن باشين هميشه بهتون سر خواهم زد . از دوستاني كه به
وبلاگ  لينك دادن و يا اومدن و نظراتشون را دادن و خواهند اومد هم ممنونم . براي كليه دوستانم ، وبلاگ نويسان عزيز و خصوصا شاگرد اولهاي مدرسه عشق و كليه جوانان هميشه عاشق ميهن عزيزم آرزوي موفقيت دارم

 

.

 

فرشته كوچولو من خيلي دلم برات تنگ شده! از آخرين باري كه ديدمت يكماه گذشته و اين براي من كه به تو خيلي وابسته هستم غير قابل تحمل شده.
دلم براي تمام اون لحظه هايي كه با هم داشتيم تنگ شده ، تمام لحظه هاي بد و خوب. واي گه چقدر با تمام تلخي ها و سختي هايي كه منو داشتيم برام حالا زيبا شده چون حالا ميدونم كه وقتم و انرژي كمي كه تو من بوده رو بي خود از دست ندادم ، چون حالا ميدونم كه تو ارزشت خيلي بيشتر از اين حرفهاست ، براي اينكه حالا ميبينم كه چقدر به وجود تو ، توي زندگيم نياز داشتم.
دلم براي اون دستهاي گرمت كه هميشه پر بود از محبت تنگ شده ، دستهايي كه اولين بار براي يك بهانه احمقانه !!! تو دستم گرفتم ، دستهاي كه باعث شد اون روز با روحيه خيلي خوب تو ترمينال برم. يادته وقتي دستو دادي تو دستم يك لحظه تمام چيزهايي كه برام بي ارزش شده بود و بي اهميت شده بود فراموش شد و چقدر دلم ميخواست اون روز بهت بگم كه دوست دارم ولي من نياز به زمان داشتم .
و چقدر خوبه وقتي كه ميبينم اين زمان باعث نشد كه من تو رو از دست بدم و بيشتر باعث اون شد كه همديگر رو در كنيم و به هم نزديك بشيم.
دلم براي اون بوسه هاي تو و اون نگاه قشنگت كه توش ميشه سادگي و امنيت رو ديد تنگ شده ،‌نگاهي كه به من انرژي ميده تا بتونم دوباره بمونم!
بمونم تا ثابت كنم كه هنوز هم ميشه عاشق شد و هنوز هم ميشه به حرفهاي يك دختر اعتماد كرد چيزي كه زماني براي ... .
ميخوامـــــــــــــــــــــــــــــــــت و اميدوارم كه همه چيز اونطور كه من ميخوام پيش بره .
عزيزم دوست دارم و بدون كه بوسه هاي تو هميشه برام شوق دوباره بودن رو هديه ميكنه.
000
برامون دعا كنيد تا به هم برسيم تنها از شما ها كه اينجا رو ميخونيد همين رو ميخوام.
ممنون
000
به اميد روزهاي رنگي تر در كنار تو.

 

نوشته شده توسط وحید | موضوع: | لينک ثابت |

کاش شنبه 9 دی1385 11:12 قبل از ظهر

 

ساعتها رو به روزها گره مي زنم و روزها رو به شبها مي بافم.

همه لحظات تنهائي ام رو تو صندوقچه خاطرات ميذارم و اونو مي بندم.

مي خوام خاطراتم رو هديه کنم به آينده، آينده رو هديه کنم به زندگي،

زندگي رو هديه کنم به عشق و عشق رو هديه کنم به
« تـــو»
!

و تو رو ...


 


 

آخه« تـــو» رو به کی میتونم هدیه کنم ؟


 


 

نه به هیچکس ....... !


 


 

« تـــو» رو میسپارمت دست اونی که خیلی بیشتر از من دوست داره


 


دوستت دارم و دوستم داشته باش شايد.......

آره اگر دوست داشتن گناهه پس من گناهکارترين بودم.

همه نهي کردن منو از اين عشق و دوري از عشقت رو مي خواستن.

ولي من واستادم . بدون پناه، بدون ياور.

دوست داشتم تو اولين قطرات اشکم رو درک مي کردي

اون چيزي رو که تو وجودم بود.

دوست داشتم تو تمام نا باوري ها و تمام بايدها و نبايد ها باور مي کردي


 


 

دردي رو که روزها ، گوشه اين دل پنهون کردم و


 


 

با تمومه خاموشيم بفهمي که تو دلم غوغايي برپاست.

نوشته شده توسط وحید | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: وحید & Designer: Hessam Sedaghati